گاهی به خودکار حسودیم میشه و گاهی به کاغذهای تا خورده ای که همیشه مخفی میشن تا هرگز خونده نشن و گاهی به معتادی ژنده پوش که با بقچه ای از فلاکت بردوش تمام گذشته ی نداشته شو به آینده ای که نداره تلو تلو میخوره . گاهی به خودم حسودیم میشه ، به عکسهای رنگ و رو رفته از سالهایی که هنوز بلد بودم صاف بایستم و توی لنز دوربین هر غریبه ای لبخند بزنم . روزهایی که از هیچ کس نمی ترسیدم حتی از سایه ی خودم ! گاهی وقتها عجیب دلم برای خودم تنگ میشه ، برای خودی که دیگه توی هیچ آینه ای پیداش نمیکنم ، برای همون من لعنتی که هنوز چای پررنگش طعم پاکت پاکت سیگار نگرفته بود...