خودت باش! نه بيش ، نه كم

 

در مورد اين شخصيت بزرگ تاريخي ، سخن گفتن به همان اندازه دشوار است كه قضاوت كردن . او را كه پرورش يافته ي صحرا است و تربيت يافته ي مكتب جنگاوري و استقامت ، شايد حتی امروزه هم كمتر كسي است كه بشناسد يا دست كم خود حقيقي او را بشناسد . آقا محمدخان از آن دسته مردهاست كه نه تنها در تمام عمر بلكه حتي پس از مرگ هم محكوم به نفرت و تحقيرند و من به راستي نمي دانم چرا قضاوت تاريخي ما گاهي آنچنان مبنا و اساس ساده لوحانه اي پيدا ميكند كه حتي با گذشت صده ها و هزاره هاي متمادي باز هم عوامانه ترين يا ناجوانمردانه ترين نوع قضاوت را در مورد برخي شخصيت ها يا وقايع تاريخي ارائه مي دهد . زندگي آقامحمدخان از آغاز تا فرجام در 3 حرف خلاصه شده است : " درد " . پدرش " محمدحسن خان اشاقه باش" از ياغيان و ماجراجويان بزرگ زمان خويش بود که گاهي اين ماجراجويي ها بدانجا مي رسيد كه حتي در ايالت هاي شمالي (استرآباد – مازندران و گيلان) اعلام استقلال و حكومت مستقل مي كرد .محمدحسن خان از طایفه ی اشاقه باش ، ایل قاجار و ساکن استرآباد (گرگان امروزی )بود که شغل اصلی و اجدادی شان شبانی و دامداری بود اما گاهی هم در سالهای قحطی به گردنه گیری و راهزنی روی می آوردند. او به علت اين خوي سركش و ياغي مورد خشم نادر قرار گرفت و براي در امان ماندن از غضب شاه افشار به صحراي تركمن گريخت و در آنجا بود كه براي نخستين بار طعم پدر شدن را چشيد و خداوند به او و همسر فرزانه و نجيبش "جيران" پسري داد كه نامش را محمد نهادند .

مي گويند كه خوش اقبالي و بداقبالي از شكم مادر ، همزاد ما هستند و اگر بنا باشد اين فرضيه را بپذيريم بايد تصديق كنيم كه "محمد" – همو كه تاريخ بعدها او را به نام آقامحمدخان قاجار مي شناسد – از همان زمان تولد بد اقبال بود . در شب دوازدهم ربیع الثانی سال ۱۱۵۵درست در همان شبي كه جيران در خيمه اش از درد زايمان به خود مي پيچيد ستاره ي دنباله دار هالي در آسمان ترکمن صحرا ظهور كرد و زنان و مردان خرافاتي و عوام ايل تركمن و قاجار شروع به پچ پچ كردند كه اين ستاره ي دم دار مظهر خشكسالي و بلاست و لاجرم كودكي كه در چنين شبي نحس به دنيا مي آيد بدقدم و شوم است . ريش سفيدهاي طايفه هم كه موقعيتي مغتنم براي سخنراني و شايعه پراكني يافته بودند پيش بيني كردند كه كودكي كه مقارن با پيدا شدن اين ستاره ي دم دار به دنيا بيايد بي دم و مقطوع النسل خواهد گرديد و همان زمان كه دور از چشم و گوش محمدحسن خان قاجار اين شايعات زمزمه مي شد زنان ،كودكانشان را به درون چادرها مي بردند تا مبادا شومي و بدقدمي این طفل تازه به دنیا آمده گريبانگير اطفال آنها گردد. اين نوزاد كه در بدو تولد چشماني سبز و زيبا داشت به زودي رنگ چشمانش به سياهي تغيير كرد و همين هم به عنوان نشانه اي ديگر بر بد قدمي اين نوزاد دهان به دهان نقل شد .

آقا محمدخان به زودي تحت آموزش و تعليم مادر باسواد و زيركش "جيران " سواد خواندن و نوشتن و حساب آموخت و البته غير از اينها درسهايي از آن شيرزن فراگرفت كه تا واپسين دقايق عمر به عنوان كليدهاي طلايي موفقيت از آنها بهره جست . درسهايي نظير : قناعت و مقتصد بودن ، صبر و شكيبايي ، تلاش و خستگي ناپذيري و همچنين متانت و توداري . او تا زنده بود هرگز كسي نتوانست از گفتار يا علائم چهره اش پي به راز و نيت درونش ببرد ( و فقط در یک مورد اشتباه کرد و نیت قلبی اش را بروز داد که همان اشتباه ،اولین و آخرین اشتباهش شد و برایش مرگی تلخ به دنبال داشت) و نيز تا آخرين دقايق عمر حتي زماني كه كرور كرور ثروت داشت با قناعت و سادگي زيست كه البته بسياري از افراد ازين صفت برجسته اش به عنوان بخل و لئامت ياد كردند كه در جاي خود توضيح داده خواهد شد.

محمد هنوز 7 سال بیشتر نداشت كه توسط مادرش به صحرا فرستاده شد تا در كنار پدر و مردان طايفه اش سواركاري و تيراندازي و مشق جنگ بياموزد و شايد امروزه كه كودكان 7 ساله ي ما گاها در ساده ترين كارها نظير غذا خوردن و استحمام كردن هم نيازمند كمك والدين خود هستند اين گفته كمي عجيب به نظر برسد كه چگونه يك طفل 7 ساله مي تواند تا آن سن سواد آموخته باشد و با نشستن بر پشت زين اسبهاي تيزپاي تركمني ، تفنگ در دست گرفته و دل به كوه و بيابان بزند ؟ و شما بدانيد كه در قديم تمام آنان كه ستاره ي بزرگي بر پيشاني آنان مي درخشيد چنين بودند و شاه اسماعيل نيز آنگاه كه به عنوان مرشد كامل و مدعي سلطنت به اين سو و آن سو مي رفت بيش از 13 سال نداشت.

آنگاه که محمد 12 ساله شد آثار مجد و بزرگي در چهره و سلوكش پديدار گشت . نوجواني باريك اندام و رشيد با چشماني سياه و درشت كه در سواركاري و تيراندازي يگانه ي صحراي تركمن بود و از توان و استقامتش همين بس كه كه هيچ كس در تمام ولايات شمالي ايران نمي توانست چون او راست بر كرسي زين بنشيند و حتي در ميان مردان تركمن كه پدر در پسر بر پشت زين زاده مي شدند و از دنيا مي رفتند و حتي خواب و زندگي شان هم بر پشت اسب بود هيچ كس نبود كه چون او بتواند 4 روز بي وقفه از اسب به زير نيايد و بي وقفه بتازد. او در همان سن كم چنان زيركي و تدبير از خود نشان داد كه همگان با كمال ميل رهبري اين نوجوان را پذيرفته و به فرمانش گردن نهادند و از آن پس محمدحسن خان اشاقه باش هرجا كه جنگي يا حمله اي در پيش داشت شيرپسر زيبا و رشيدش را به عنوان فرمانده و امير لشگر مي فرستاد و شك نداشت كه به زودي پيك فتح و پيروزي از راه مي رسد و مژده ي پیروزي محمد را در آن جنگ به همراه مي آورد اما غافل از اينكه زندگي همواره مطابق خواست هيچ كسي به پيش نمي رود .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بابک احمدی در ساعت 16:6 | لینک 

 

سياست با تمام پيچيدگي هايش ، گاه شكل حماقت به خود مي گيرد . حماقتي كه گاه به خودزني و گاه به خودكشي منجر مي گردد . خطاي ديد ، اشتباه محاسباتي و عدم واقع بيني در تشخيص منافع باعث بروز و ظهور اين دست حماقت ها مي گردد . آمريكا يك غول كاغذي از جنس همان پهلوان پنبه هاي سنتي است ، كه سالهاست در بازارهاي جهاني ، كودكانه دست به دست مي گردد و عروسك سازان و عروسك گردانان اين بازار مكاره ، ديرگاهيست به فراست دريافته اند كه اين مضحكه هرچه با ظاهر خشن تر و مهيب تري ارائه گردد قدر و قيمت بيشتري  خواهد داشت . حقيقت اين است كه آمريكا ، خود بهتر از هر كس ديگري مي داند كه اين مترسك پوسيده ، كدخداي هيچ مزرعه اي نيست . گنجشك هاي كوچك ويتنامي و كلاغان القاعده خيلي زودتر از عقابان حزب الله به دروغ بودن افسانه ي اين مترسک دست ساز پي برده اند . از كارخانه ي دروغ سازي هاليوود و رشادت هاي نورپردازي شده ي " راكي" و " رمبو" كه بگذريم ، جلگه هاي مي سي سي پي و دامنه هاي رشته كوه هاي آند هرگز آنقدر حاصلخيز نبوده كه قهرماني اسطوره اي در خويشتن بپروراند . آمريكا كه در جنگ جهاني دوم با بهره گيري از بعد مسافت و سياست دو پهلوي پارس كردن و دم تكان دادن ، هم از كينه توزي بمب افكن هاي متحدين مصون مانده و هم عنوان ريش سفيد و كدخداي جهان را از خواهر پيرش - انگلستان – غصب كرده بود به زودي سياست فريبكارانه ي قديمي اش مبتني بر صلح دوستي و انسان دوستي را به كناري نهاده و با راه انداختن جنگي خونين ولي سرد با همتاي شرقي اش روسيه ، عملا دنيا را چون گوسفندي قرباني به دو شقه ي شرق و غرب تقسيم نمود. اين جنگ ستارگان كه با اتكا بر گنبدهاي آهنين و موشك هاي نشانه گيري شده به سمت واشنگتن و مسكو به راه افتاد و كماكان نيز ادامه دارد ، عملا ساير ملت ها را به پيادگاني در اين شطرنج ناجوانمردانه تبديل كرد كه يكي يكي بايد قرباني مي شدند تا فيل هاي و اسب هاي سركش ابرقدرتها آزادانه خانه هاي سياه و سفيد قاره هاي 5 گانه را تصرف كنند .

با فروپاشي نظام كمونيستي به ظاهر اگرچه آمريكا به عنوان برنده ي جنگ سرد ، دستهايش را به آسمان بلند كرد ولي معادلات پيچيده اي كه در سالها و دهه هاي اخير پيش روي مجامع بين المللي قرار گرفته نشان مي دهد كه آمريكاي خسته و ناتوان امروز ، در تمام سالهاي جنگ سرد فقط سرگرم خودزني بوده و دير نخواهد بود روزي كه اين جنگجوي قلدر ولي نادان در يك جدال نفس گير و سرنوشت ساز به زانو درآمده و براي هميشه به دوران بازنشستگي اجباري فرستاده شود .

دوران فترت آمريكا فرا رسيده است . آمريكا كه در تمام سالهاي قبل از جنگ هاي جهاني با شعار انسان دوستي ، عدالت گستري ، صلح طلبي و بسط دموكراسي و آزادي به عنوان يك اتوپياي افسانه اي ملجا و پناه نوابغ و آزادگان جهان شده بود و مغزها و انديشه هاي خلاق جهان از هر گوشه و كناري چمدان مي بستند تا شهروند اين سرزمين افسانه اي باشند امروز آنچنان نقاب از چهره اش افتاده كه ديگر كمتر كسي است در عالم كه در خواب يا بيداري كابوس دندان هاي تيز اين هيولاي جنگ افروز و بي رحم را نديده باشد . دست هاي پيدا و پنهان اين كشور در قاچاق انسان - دارو – اسلحه- مواد مخدر ، تجاوز و دخالت مسقيم نظامي در ويتنام – افغانستان – عراق – پاكستان ، حضور و نقش آفريني غير مستقيم در قتل عام و جنگ افروزي ها خاورميانه و شرق دور و آفريقا و جنايت هاي هولناكي كه در ابوغريب ها و گوانتاناموها در حافظه ي ملت ها به جا مانده است  اگرچه هنوز به فريادي مشترك تبديل نشده ولي تجربه نشان داده كه دور و دير نخواهد بود روزي كه مشتها به آسمان روند و يك وال استريت جهاني بر عليه سلطه ي سرمايه داري يهودمحورانه ي آمريكا در سرتاسر جهان به راه افتد.

آمريكا در طول تاريخ كوتاهي كه از گذشته تا حال دارد هرگز برنده نبوده ، او فقط فرصت طلب و فريبكار خوبي بوده و البته جز اين هم نبايد از روباه هاي يهود انتظار داشت . يهود در هيچ عصر و زماني براي جنگيدن و جنگاوري آفريده نشده و شكست هاي مذبوحانه اش در ويتنام و افغانستان و عراق و جنگهاي 33 روزه و 8 روزه ثابت كرده كه اراده ي ملت ها هرگز مطابق سناريوهاي كارگردانان ينگه ي دنيا رفتار نمي كند . آنچه در عراق و افغانستان پيش آمد با آنچه ممكن است در سوريه رخ بنماياند يكي نيست چون سوريه امروز به عنوان شاهرگ شيعه در منطقه به شمار ميرود و به عنوان يك ضلع از مثلث ايران – حزب الله – سوريه شناخته می شود. اين جنگ اگرچه بعيد به نظر مي رسد ولي چنانچه روي دهد جالوت هاي مغرور و زره پوش غربي چنان به سنگ طالوت هاي مقاومت از پاي در خواهند آمد كه هيچ افسانه اي در تاريخ تا اين حد عبرت آموز سروده نشده باشد . شيخ هاي فريبكار و ترسوي عرب كه خاك كشورهايشان در كمتر از 3 روز توسط صدام به توبره كشيده شد و سياست مداران منفعت طلب اروپايي و آمريكايي كه ازين مجمع به آن مجمع براي خود به دنبال شريك حماقت براي مداخله ي نظامي در سوريه مي گردند بايد بدانند كه در اين جنگ نيابتي و فرسايشي كه در پيش خواهند داشت آنچه در انتها برايشان بر جاي مي ماند تلي از خاك به نام اسرائيل خواهد بود و گورستاني از سربازان غربي به نام سوريه .

جنابان غربي بدانند كه سوريه امروز خط قرمز شيعه است ، سوريه جزئي از حريم شيعه و بخشي از جاده ي آسفالته ي تهران – حزب الله است و همان اراده اي كه حزب الله را در همسايگي اسرائيل پرورانده و به نيرويي مهار نشدني تبديل كرده است امروز هم بر دوام و بقاي حكومت سوريه اصرار دارد . سوريه، ليبي و تونس و مصر نيست كه با دخالت خارجي يا بلواي داخلي بتوان در آن حكومتي را ساقط يا حكومتي را جايگزين كرد كه اصلا بلواي سوريه بر سر حكومت نيست . دعواي سوريه يك جدال حيثيتي و لجبازانه بر سر تغيير توازن قدرت در منطقه است كه نقش بشار اسد در اين بازي هرگز از يك سياهي لشگر فراتر نرفته است . آمريكا شك نكند كه به محض شنيده شدن صداي اولين موشك در حريم هوايي سوريه اولين صدايي كه به گوشش خواهد رسيد صداي " لبيك يا حسين " سيد حسن نصرالله خواهد بود و تل آويو نشينان به چنان كابوس دهشتناكي دچار خواهد شد كه اجداد يهودي و دربه درشان در اورشليم زمان بخت النصر هم بدان دچار نشده بودند . اين نه يك شعار است ، نه يك تهديد بلكه اين عين واقعيت است كه تا زماني كه تهران سقوط نكرده دمشق و غزه نيز سقوط نخواهند كرد . اين جنگ اگرچه بعيد ميدانم در ابعاد يك جنگ هرگز به وجود بيايد – اگرچه احتمال حملات هوايي و موشكي كوتاه مدت دور از ذهن نيست – ولي هرگاه سردمداران غرب دچار اين حماقت سياسي بشوند و جنگ همه جانبه اي براي براندازي در سوريه آغاز گردد آنگاه عيار شهادت طلبي شيعه مشخص خواهد گرديد و همان ها كه اين جنگ ابلهانه را آغاز كرده اند به عنوان بازندگان اين دوئل تا ابد از سوريه با نام كشتارگاه سربازانشان ياد خواهند نمود .

 

نوشته شده توسط بابک احمدی در ساعت 13:29 | لینک